حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

669

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

را بفهمد و شرح بنويسد . تا خودتان در آنجاها حكومت داريد ممكن است ؛ چون مرد مهملى است . شنبه 20 شوال 1321 قمرى هو فرزند مكرم پاكت 29 شما و معز الملك ، 20 شوال در جاجرود رسيد . از صحت شما مشعوف شدم . حال من هم خوب است . روز سه‌شنبه 16 آمديم جاجرود . حاج آصف مهمان سپهسالار بود ؛ من مهمان پوش و الا حق خودم ؛ وزير مخصوص مهمان حضرت و الا وزير اعظم . چون وزير اعظم ، مشير الدوله و مشير السلطنه را براى تصحيح جمع و خرج دعوت كرده بود و منزلشان وسعت داشت ، سپهسالار وزير مخصوص را هم برد منزل خودش . از شب چهارشنبه 17 تا صبح جمعه 19 ، برف متصل باريد ؛ در صبح جمعه ايستاده است . من هم سه دفعه وزير اعظم و يك دفعه شاه را تا هذه الساعه زيارت كردم . اما هل و گل و تعارفات كبك و برهء وزير اعظم متوالى است ؛ بنده هم معدهء اين‌ها را ندارم . در هر هديه ، يك تومان انعام داده مىشود . الى حال در زيرپوش با كرسى ، حاضر و از امير بهادر و ديگران متصل وارد و خارج هستند ؛ ناهار و كرسى داخل مضبوط است . ديروز كه پنج‌شنبه بود خلوتى داشتيم . در طى صحبت فرمود ، به سالار نوشتم دست ولايت را جمع بكن كه بايد چهل روز به عيد مانده با ساير حكام بيائى . صحبتى از جزاير و بنادر شد . گفتم ، منظور سالار از آمدن اين يك مسئله است ؛ چون من از اظهار اين مسائل مأيوس هستم ، مىخواهد خودش بيايد و بگويد . قهرا از اجارهء هرمز و جمع اجارهء او پرسيد . من هم خدا گواه است نمىخواستم بد نفسى كنم ، ولى چون رشتهء كلام كشيد ، گفتم اين معين از حواريون اتابك است و چه درجه‌اى از امين السلطنه به او نزديكتر و محترمتر است . خيلى تعجب كرد ، تا يك ساعت مبهوت بود كه سبحان الله هرگز چنين تصورى نمىكردم . خلاصه از جاهاى نازك كه نمىتوان نوشت و شكايت كرد . آن‌قدر بدان اگر كار اين مرد نضجى گرفت ، نه بر مرده بر زنده بايد گريست . ديشب ساعت سه ، شاه محمد خان رختخوابدار را فرستاده بود نزد شاهزاده كه چرا نظام السلطنه كمتر پيش من مىآيد ؟ كجا است ؟ چه مىكند ؟ اين كبك را كه امروز خودم شكار كرده‌ام ، براى او بفرست و از طرف من احوالپرسى كن . شاهزاده فرستاده بود . من هم پنج تومان به محمد خان دادم و در ضمن تشكر ، نطقى دربارهء شاهزاده كردم كه اگر عضد الدوله بود ، اين نطق مفيد را نمىكرد . بارى حال‌ها رو به خوبى است و از قرينه چنين استنباط مىكنم كه مىخواهند مرا به رفتن آذربايجان راضى كنند . ولى من نخواهم رفت و در پست آتيه كاغذ مفصل مىنويسم . از سرما دوات مركب يخ‌زده